يحيى دولت آبادى
282
حيات يحيى ( فارسى )
بروم و برميخيزد نگارنده و آقا سيد محمد رضاى مساوات و آقا سيد جمال الدين و ميرزا جهانگير خان و ميرزا داود خان هم موافقت كرده بمجلس ميرويم و بكميسيون پيغام ميدهيم ما حرف لازم داريم جواب ميدهند دو نفر بيايند بگويند ملك المتكلمين و سيد جمال الدين را معين مينمايند و تعيين آنها باينملاحظه است حاج امام جمعه اسامى چند نفر را محرمانه گفته و نميخواهند اينحرف علنى بشود ولى ملك المتكلمين و سيد جمال الدين از پيش مذاكره رفتنشان بوده است بهر صورت آن دو نفر داخل شده مطلب را ميگويند اجزاى كميسيون از اين حسن اقدام تشكر ميكنند و يكى از آنها كه مقدس خشك است ميگويد حالا فهميدم راستى شما خيرخواه دولت و ملت هستيد و براى خدا كار ميكنيد آقايان مسرور از كميسيون بيرون آمده كميسيون اين اظهار حضور ما را براى خارج شدن از مملكت بشاه پيغام ميدهد بمحض اينكه خبر بشاه ميرسد كه ما خود براى مسافرت بدون شرط و قيد حاضر هستيم فورا اوراق را برگردانيده فرداى آن روز وزراء ميآيند و دستخطى خطاب بمشير السلطنه ميآورند كه ما از مسئله رفتن هشت نفر صرفنظر كرديم معلوم مىشود اظهار ما مخالف سياست آنها بوده است و تصور نميكردهاند ما خود براى رفتن حاضر بوده باشيم از صدور اين دستخط وزراء تصور ميكنند كار اصلاح خواهد شد غافل از اينكه رشته بدست ديگران است آنها نقشهء جنگ ميكشند و انتظار فرصت را دارند وزراء را هم در مجلس سرى خود راه نميدهند دسته مخالفين هم كه در ميان مشروطهخواهان هستند و اغلب شناخته نميشوند و در نهايت جدوجهد بحوزه استبدادى مدد ميرسانند اما از طرف مليون آقا سيد عبد اللّه در كمال استقامت بمجلس آمدورفت مىكند و آقا سيد محمد را هم براى تنها نبودن خود نگاهداشته هرچه ميخواهند او را جدا كنند با كمال كدورت باطنى كه دارند نميگذارد چند نفر ديگر از ملاهاى دوم و سوم را هم گاهى ميفرستد ميآورند و آنها را سرگرم نگاهميدارد سيد محمد امام جمعه طهران هم كه از كاركنان شاه است تمام اوقات حاضر شده ميخواهد در كميسيونهاى مخفى هم راه داشته باشد ولى آقا سيد عبد اللّه او را راه نداده به او اعتنائى نميكند او هم از اين بابت بىنهايت دلتنگ است اما چاره ندارد